در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

۷ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

فهمیدم وقتی خشمم رو مینویسم کمتر عصبانیم .جایی که خودم رو تخلیه میکنم بیانه و نیروی زیر دستم متاسفانه! که البته اون پر رو تر از این حرفاس خوشبختانه و میدونه تحت فشارم که سرش غر میزنم ...شاید اون هم جای دیگه جور دیگه خشمش رو تخلیه میکنه ... که قطعا این کار رو میکنه...

مدیر عامل هم از من به عنوان سطل آشغال روانیش استفاده میکنه.البته که دغدغه اون متفاوت تر از منه . (اختلاف عقاید داریم و اون زورش بیشتره)

شاید اون هم سطل آشغال کس دیگه اییه ولی در نهایت هممون فیتیله های کوچکی از خشم هستیم که به انبار باروت وصله و ممکنه هر آن منفجر بشیم...

نمیدونم تا کی میتونم تحمل کنم ؟ تا کی میتونم دوووم بیارم ولی تمام تلاشم اینه که کمی فقط کمی بیخیال تر باشم اگر بتونم البته

  • بهار

پس کمی مهربان باشیم)البته که بچه های بیان مهربان بودند...

 

از اسباب کشی متنفرم .از خرید دین متنفرم از دفاتر الکترونیک متنفرم از بستن لیست حقوق متنفرم از مدیر مالی بودن متنفرم از حسابداری متنفرم ....از ساکت بودن و اروم بودن خودم متنفرم شاید حتی گاهی از خودم متنفرم.

از بودن تو این جا و این لحظه متنفرم...

تنها دلیل حال بد این روزای من بودن تو اینجا نیست(شاید اینترنت و شرایط موجود فقط یه بخش از همه فشارها و بهم ریختگیم باشه شاید محرکه) خیلی چیزاست .فشار کاری خواب. بهم ریخته استرس احساس ایزوله بودن و تنهایی و بدتر از همه سوتی هایی که حین کار میدم و از اون بدتر یه سری اصلاحیه های بی سر و ته توی شش ماهه اول سال که به خاطر دفاتر زدم و حالا باید تو شش ماهه دوم سند معکوس بزنم تا درست بشن دوباره. دیدن اینکه ادم های دیگه با کار کمتر و فشار کاری کمتر راحت دو برابر من حقوق دارن .

شاید فقط خسته ام شاید فقط مستهلک شدم 

  • بهار

سرعت صفر

  • بهار
  • بهار

دقت کردید هر وقت هیچ چی نداریم میاییم بیان و نمیتونیم هیچی هم بنویسیم توش🤣🤣🤣🤣

  • بهار

زل زدم به صفحه بیان هیچ چیز نمینویسم هیچ چیز نمیتونم بنویسم .

توی اپ طاقچه میچرخم لابلای بریده کتابها چقدر آدم های زیادی هستند که نمیتونن بنویسن .

انگار توی یه سیاره دیگه ام قبل از اختراع اینترنت قبل از تولد اولین انسان....

 دوباره هیچ چیز نمینویسم  ....

مثل قبل مثل همین یک ماه پیش که بیان تاریک و خاموش بود ...

کلماتی که نوشته نمیشن ....

 

  • بهار

همش همین

  • بهار