در جستجوی لبخند

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

نويسنده :بهار
دوشنبه ۲۲ مهر ۹۸

نامه را از داخل صندوق پست برداشت و در حالی که به شدت هیجان زده بود و صدایش میلرزید زیر لب گفت:وای خدای من بالاخره نامه ای که منتظرش بودم رسید .دستهامو ببین  داره میلرزه صدای گرومپ گرومپ قلبم رو توی مغزم میشنوم .نامه را بو کرد .بوی اقیانوس میداد بوی کوه .معلوم بود از راه دوری آمده.چشمهایش را بست و آرام پاکت را لای انگشتانش لغزاند دوست داشت نامه بلند بالایی باشد اما ضخامت پاکت نگرانش میکرد .با خود گفت شاید از کاغذ اعلای نازک استفاده کرده اینجوری پاکت سبک میشه.
چیزی برای باز کردن پاکت نیافت حس کرد دستانش عرق کرده اند و قلبش همین حالاست که بایستد .این نامه کریستوفر بود پس حق داشت که از شادی غش کند.اولین نامه کریستوفر از استرالیا.چشمانش را بست و به چشمهای درشت و آبی کریستوفر فکر کرد.از پشت میز بلند شد و رفت توی آشپزخانه میخواست نامه را با کارد آشپزخانه باز کند با احتیاط کارد را لبه پاکت گذاشت نمیخواست کاغذ توی پاکت آسیب ببیند .پشت میز آشپزخانه نشست و مثل بچه گربه ایی که موشی در تله انداخته نامه را بیرون کشید.با تعجب به کاغذ نگاه کرد یک برگ کاغذ معمولی .تای کاغذ را باز کرد .حس کرد حالاست که از هیجان قالب تهی کند . به نوشته های روی کاغذ نگاه کرد .چند جمله کوتاه.
ماری عزیزم امیدوارم خوب باشی .توی پاکت برایت دعوت نامه عروسیم را فرستاده ام خوشحال میشوم اگر بیایی. دوست قدیمی تو کریستف.

نظرات :(۳)

همه چیز خوب بود و زود تموم شد به جز اینکه چرا جمله اول اول شخص مفرده و بقیه سوم شخص؟

جمله اول رو گیرنده نامه میگه بقیه جمله ها رو راوی میگه

خوب و غم انگیز...

🌹🌹

چقدر دراماتیک ...

انصافن قشنگ بود ...

فیلم نوشته تو تصور کردم ...خیلی خوب بود...

ممنونم 🌹🌹
🥰🥰 یه فیلم کوتاه یک دقیقه ایی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی