در جستجوی لبخند

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

نويسنده :بهار
چهارشنبه ۲۰ شهریور ۹۸

فکر میکردم تا این پاییز روزای تنهاییم تموم میشه.

دیروز عصر یهو دلم گرفت به یاد روزایی که نماز صبحم قضا نمیشد به یاد روزایی که از خدا میخواستم و خدا هیچوقت نشنید و محلم نداد . حالا در آستانه ۳۵ سالگی نه خدا رو دارم و نه میتونم جور دیگه ای زندگی کنم ‌. خدا خودش ایمانم رو گرفت...

پ.ن: تصور کنید هشتاد میلیون ایرانی تو این مملکت هست هشتاد میلیون .

من کلا این چند روز بیرون نرفتم دیروز عصر با خواهرم رفتم بیرون که بدتر دلم ترکید از غصه از بس همه جا بسته بود و حال و هوای غم داشت.

بعد تصور کنید از بین هشتاد میلیون ایرانی ،سه تا افغانی شمع فروش افتاده بودن دنبالمون و داشتن ما دو تا رو مسخره میکردن.دلم میخواست بشینم وسط خیابون زار بزنم از غصه...

نظرات :(۰)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی