در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

آخرین مطالب

مقتولی که هنوز به قتل نرسیده ۱۰

يكشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۱۰ ق.ظ

شایلین یه دختر فوق العاده مهربون و زیباست.از نظر من که یه مرد جوونم یه دختر ایده آله اما یه عیب بزرگ داره .

نمیدونه که چقدر زیباست و نمیدونه چقدر دوست داشتنی و قابل تحسینه ،برای همین توی روابط بد گیر میکنه .

الان مدت زیادیه که هیچ دوست پسری نداره و تنهای تنهاست من اگر تنها بودم حتما باهاش دست دوستی میدادم چون واقعا دوست داشتنیه.

یه روز اومد کنارم نشست و شروع کرد حرف زدن ،راستش ارتباط صمیمی نداریم نمیدونم اصلا چی شد که شروع به صحبت کرد گفت یه دوستی داشتم به اسم زک،زک هر لحظه با حداقل پونزده نفر در ارتباط بود حتی وقتی پیش من بود با چند تا دختر دیگه حرف میزد من میدونستم زک به دردم نمیخوره اما تنها بودم و مجبور بودم با زک بمونم .

ازش پرسیدم خب چی شد؟ 

گفت زک ترکم کرد من فرو ریختم چون اونم منو نخواست اما چند وقت یک بار بهم زنگ میزنه و بیرون دعوتم میکنه همین امروز صبح.منو دعوت کرد خونشون.

داشتم از تعجب میمردم چطور نمیفهمه که برای زک زنگ تفریحه؟گفتم حتما زک تنها بوده و یاد تو افتاده ...

گفت آره ولی منم تنهام!

گفت میدونی تئودور رو یادته؟

گفتم تئودور همون که شش سال قبل بعد از کلی تحقیر و توهین و تهمت زدن جدا شد؟ 

گفت آره عاشقشم هنوز هم هر روز دعا میکنم برگرده راستش دیشب بهم زنگ زد و من الان توی پوستم نمیگنجم من شادترین زن روی زمینم!

وا رفتم ! تئودور هر روز کتکش میزد تئودور معتاد بود متاهل بود و بدتر از همه با تحقیر ازش جدا شده بود.

گفتم شایلین حیف تو نیست؟

شایلین با عصبانیت بلند شد ،شادیمو خراب نکن ،من فقط خواستم شادیمو با تو در میون بزارم چون کسی رو برای اشتراک شادیم ندارم .

گفتم اما شایلین...

اما چی؟منو ببین ... زشتم چاقم کوتاهم خنگم و....

شایلین تو زیبایی فوق العاده ایی...

تو یه دروغگوی پستی ،حسود...و دستهاشو انداخت دور گردنم ،انگار تمام عصبانیت و تحقیرهای تمام عمرش رو ریخته بود لای انگشتاش و فشار داد و فشار داد بریده بریده گفتم شا ی ل ی ن ... نور سفید رو دیدم .فکر کنم به قتل رسیدم..

قاتل شماره ۸:شایلین مهربان و دوست داشتنی. علت قتل! نصیحت زیادی، آلت قتاله:چنگال شایلین! ولی خودمونیم چه زوری داشت این دختر!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۲۳
بهار

نظرات  (۳)

آره ماشالا دختر شیر زنیه 
پاسخ:
😋
اگر آلت قتل رو چیز دیگه مینوشتی حتمن من نصحیت کردن زیادی رو می‌نوشتم برات ...:)
آفرین ولی این داستانت خیلی خارجی نبود به ایرانی بیشتر میخورد ..:))
پاسخ:
داستانش اتفاقا کاملا ایرانیه....
آلت قتل چیز دیگه ایی به ذهنم نمیرسید دوست داشتم رابرت شایلی رو خفه کنه البته .دلم میخواست چپ و راست بزنم تو صورتش بگم بیدار شو ....بفهم ....به پاش بیفتم بگم لطفا بفهم
اسمها چون خارجی بود ظنم به خارجی رفت :))
تو خیلی خوب مینویسی دختر ...باریکلا...
پاسخ:
خب اسم ها خارجیه ولی این اتفاق واقعی بود...
ممنونم لطف داری...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی