در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

بعد از تو ۳۰

يكشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۵۵ ق.ظ

خوش حالم که دوباره میبینمتون. جواب تست هاتون آماده است اول میخوام هر کدومتون رو یک ربع تنها ببینم. سمیه اعتراض کرد اگر میشه با هر دومون صحبت کنید من ترجیح میدم از تایممون درست استفاده کنیم. 

-اما این ترجیح من نیست. تک تک میبینمتون و اول هم میخوام با شما صحبت کنم

رو به مهدی کرد میشه بیرون منتظر بمونید؟

سمیه تو ترسیدی. 

-معلومه هر دختری قبل از ازدواجش میترسه

-نه بیشتر. 

-اره بیشتر مگه میشه از شبح نسرین نترسید. 

-فکر میکنم چیزی فراتر از شبح نسرینه

-سمیه در حالی که تقریبا فریاد میزد گفت درسته من کل این چند روز رو گریه کردم به خاطر همون چند تا سوال مسخره. 

-متاسفم. اما اگر میخواهید ازدواج کنید و ازدواج خوبی داشته باشید لطفا یه مدت از کمک مشاور استفاده کنید. و حداقل یک سال دوران عقد داشته باشید،مهدی برای شما کیس مناسبیه و دوستتون داره انقدر که تمام تلاشش رو میکنه به نسرین حتی فکر هم نکنه. لطفا حالا نامزدتون رو صدا کنید. و بیرون منتظر باشید. 

مهدی به نظرت حالا چیکار کنیم؟ 

میتونیم فکر کنیم. میتونیم عمل کنیم یا میتونیم جدا بشیم. 

-جدا بشیم؟ 

-تو اینو میخوای؟ 

-نه من... 

-چرا سختته بگی دوستم داری؟

-سمیه سکوت کرد و لابلای سکوتش کلی حرف زد. پیش خودش فکر کرد (میترسم دوستت داشته باشم، میترسم ضعیف باشم، میترسم خوب نباشم، میترسم). من من کنان گفت خب من دو س تت دارم. 

-میدونی دوست دارم زن باشی دوست دارم کنارت مرد باشم. 

-مگه نیستم؟ مگه نیستی؟ 

-نمیخوام از دستت بدم، لطفا به خاطر دوست داشتنمون تلاش کن. 

سمیه صورتش رو برگردوند و با نوک انگشتهاش اشک هاشو پاک کرد و گفت: میدونستم همش بازیه و دوست داشتنی در کار نیست. میدونستم دوستم نداری.

مهدی در حالی که هاج و واج نگاهش میکرد، با خودش فکر کرد، مشاور درست میگفت سمیه خیلی ظریف و شکننده است و باید بیشتر مراقبش باشم انگار تازه فهمیده بود چقدر این زن شکننده است، نزدیکش شد و خیلی آروم گونه اش رو بوسید، هیچوقت اینو نگو سمیه.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۸
بهار

داستان

نظرات  (۲)

همون چیزی که من به ذهنم زد بلافاصله خط آخر بهش رسیدم..😀شاید احساس میکردم خواست سمیه هم همین باید باشه!!!!
آفرین
پاسخ:
خوبه پس حدست درست بوده:)) 
مرسییی
۱۸ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۱۴ حـ . آرمان (استاد بزرگ)
عالی بود.
پاسخ:
مرسیی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی