در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

آخرین مطالب

تنهایی قادر به ادامه زندگی نیستم...

چهارشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۱ ب.ظ

چرا از اینکه نیازمند کمک دیگران باشم آشفته میشوم؟ 

بچه هایی که توی بچگی به شدت از طرف والدینشون ساپورت میشن. بچه هایی که نمیدونن پول محرومیت تنهایی ناراحتی و این چیزا چیه و از کجا میاد؟  یا انقدر والدینشون سرد غیر قابل اعتماد و بی تفاوتند که برای بچه یه پایگاه امن نیستن ،یعنی اگر یه خط رو در نظر بگیریم که نیازها روی خط باشن یه سری ها از فرط ارضای بیش از حد نیازهاشون یه طرف خطن و یه سری ها از شدت اینکه نیازهاشون ارضا نمیشه اون طرف خط و هردو سری بچه به شدت درگیر تله وابستگی میشن. والدین اجازه نمیدن بچه بعد از اینکه رابطه ایمن برقرار کرد مستقل بشه، مثلا نمیزارن تنهایی کاری انجام بده که قادر به انجامشه و این طوری اعتماد بنفس بچه رو که برای خطر پذیری، مسسولیت پذیری و خطر پذیری لازم داره رو ازش میگیرن. 

ادم های بالغ و بزرگی که تنهایی رستوران نمیرن، سینما نمیرن، خرید نمیرن و قادر نیستن تنهایی هیچ کاری رو انجام بدن. 

جالب اینه که این ادم ها همیشه نقش ادم مطیع و سربزیر رو بازی میکنن و بابت ایفای این نقش به شدت عصبانی هستن،  از طرفی چون میترسن ترک بشن و منبع وابستگیشونو از دست بدن جرات ابراز وجود ندارن. 

جنبه تاریک تله وابستگی اینه که ذهن و جسم شما به خاطر وابستگی اسیر دست منبع وابستگیه. 

تله وابستگی خودش رو دو جور نشون میده یه سریا به شدت وابسته میشن و همه کارهاشونو با وجود یه تکیه گاه انجام میدن یه سری ها هم از وابسته شدن وحشت دارن و تمام مسئولیت ها روگردن میگیرن بدون اینکه کمک بگیرن..  

خیلی شبیه رها شدگی شد. نه؟ 

رها شدگی یه زیر شاخه داره وابستگی شاید دلیل اینهمه شباهت این باشه. 

اگر توی رابطه ایی حس کردین مثل یه بچه دارید تر و خشک میشید دنبال تله وابستگی بگردید. اگر از چالش ها فرار میکنید ،اگر ارتقای شغلی و مسئولیت بیشتر عذابتون میده یا برعکس بیش از حد توانتون مسئولیت میپذیرید دنبال این تله باشید. 

میدونم ممکنه به شددددت در مقابل درک یا پذیرش تله ها مقاومت کنین، یه دلیل عمده اش اینه که نمیتونین باور کنین والدینتون انقدر مقصر باشن. برای من سه سال طول کشید تا فهمیدم گیر یه تله ناجورم و توی این زمان بارها و بارها والدینمو محاکمه کردم و بخشیدم. فقط زمانی که ر اون بلا رو سرم آورد به وضوح دیدم که رها شدگی چه بلایی داره سرم میاره. 

ما حق داریم آزاد مستقل و شاد باشیم

نظرات  (۸)

سلام
گاهی وقت ها به دلایل مختلف از قبیل عدم وجود امنیت یا اینکه والدین چون سختی کشیدن اجازه نمیدن فرزند مستقل فکر کنه یا رفتار کنه. گرچه می بایست این آزادی را به او بدن چون فردا قراره یک خانواده تشکیل بده و قرار خودش پدر یا مادر بشه.
پاسخ:
سلام  متاسفانه دقیقا همینه. حمایت بیش از حد والدین مانع رشد اعتماد بنفس بچه میشه ... و این بعدا بهش آسیب میزنه
در رفتارم باید تجدید نظر کنم:)
پاسخ:
 :) ای وای من شما هم؟ 
بهار عزیز
هیچ پدر مادری درجه یک نیست . بیشتر پدر مادر های ما توی دانشگاه ها فیزیک و شیمی و فلسفه و حقوق جزا و مبانی فلان و وصایای امام :| و کار تحقیق خوندن . یا هم در حد خواندن و نوشتن یا دبیرستان و دیپلم اطلاعات دارند . هیچ ربطی به تحصیل نداره اصلا منظورم تحصیلات و درجه اش نیست . منظورم اینه که فیزیک و شیمی و اینا خوندن . کسی روانشانسی روانشناسی تربیت نخونده . متاسفانه مدارس ما هم به شدت به شدت به شدت افتضاح هستند . یعنی اونها هم توی ایجاد ین چاله ها کمک کننده هستند و اصولا قسمت دیگر وظیفه پدرمادر ها رو دارند.
پدر مادرهای ما تربیت یک نسل قبلن و دارن تلاش می کنند که برای ما پدرمادر خوبی باشن . ایراد های پدرمادر خودشون رو می بینن و سعی می کنن این ایراد ها رو برای ما نداشته باشن . ما هم همینیم . ما هم فردا صاحب بچه شدیم همین حرکت رو جلو میریم . اشتباهات پدر مادرمون رو میذاریم جلومون و میگیم ما این کارها رو نمی کنیم.
پس هیچ مادری یا پدری درجه یک نیست و تربیت بچه و ساختنش سخت ترین کار جهانه . اینکه واقعا بدونی که بچه رو باید چطوری بزرگ کرد که خورد نشه در عین حال اونقدر هم لیلی به لالاش بذاری که حتی نتونه رو پای خودش واسته و همیشه وابستگی داشته باشه و در نهایت توی زندگی به مشکلات بزرگی بخوره . یا هم مثل خیلی ها که توی بچگی در نازو نعمت و وقتی بزرگ شدن یه هو میندازنشون توی شرایط سخت و درب و داغون میشه بجه . مثل اینکه بندازیشون توی  این طالبی میندازی توش آبمیوه تحویل میده . مثل پارچه . اسمشو نمی دونم . مخلوط کن؟؟؟
برای همین نمیشه انتظار داشت و نمیشه زیادی به پدرمادر ها خرده گرفت .
ولی اینکه مقصرن شکی توش نیست ولی این تقصیر عمدی نبوده بلکه سهوی بوده. فکر می کردن کاری که دارن می کنن درسته . همین اوکیه . اینطوری کنند فرزندان بهتری خواهند داشت .

اما می رسم به خودمون . خودمون باید کتاب بخونیم و خودمون بتونیم خودمون رو درمان کنیم . سعی کنیم که هر روز بهتر بشیم و سعی کنیم تمرین کنیم . اعتماد به نفس مون رو بالا ببریم . یک رفتار احمقانه و بی شعورانه توی ایران هست که ما مردم ایران مسخره کن خوبی هستیم .
به خودمم می گم و باید به هممون هم به نظرم بر بخوره . هستیم!٬
ما به کره ای ها میگیم چشم بادومی به چینی ها میگیم فلان و ایراد میگیریم . هستیم . واقعا هستیم .
همین مساله باعث ایجاد یک اتفاقی میشه که ما همیشه ترس از انجام کارها رو داریم .ترس از مسخره شدن و رفتن آبرو. این ناشی از این بی فرهنگی ما ایرانی ها (حتی خودم) است . هممون مسخره کردیم و باید هممون قبول کنیم و معذرت بخوایم و اصلاح کنیم خودمون رو . منتظریم کسی سوتی ای بده بخندیم و...
ولی توی خارج از کشور اینطوری نیست . خود من توی همین فروشگاه یک خانمی بود زبان بلد نبود و گوشت می خواست . هرچی حرف میزد و قصاب می گفت نمی فهمیدن همو. نمیشد کمکش کرد چون زبانشو بلد نبودم . دیدم بدون اینکه حتی خجالت بکشه انگلیسی بلد نیست خرخر کرد(خوک) بعد سرشو با دستش تکون داد (یعنی نه) بعد دستشو برد بالای سرش با دو تا شاخ گفت مااااااااااا (گاو) بعد دستشو آورد پایین با سر تایید کرد (یعنی گوشت خوک نه گوشت گاو می خوام)
من ذیدم که هیچ کسی مسخره اش نکرد . همه لبخند زدن به بامزگیش و حتی یکی رفت بغلش هم کرد یه خانمی بود. چون بامزه بود
ولی ما در حد استاد دانشگاه هم انگلیسی حرف میزنیم استرس داریم مبادا یه کسی باشه ایرادی بگیره . بعد ایرانیا خیلی بیشتر ایراد میگیرن چون عقده ای تشریف داریم . فقط درجه اش فرق می کنه . نمی خوایم ببینیم کسی بهتر از ماست. یا در حد ماست. سریع می زنیمش غلط هاشو درمیاریم و مسخره اش می کنیم و درنهایت تحقیر.
برای همین مشکلاتی از این قبیل باعث میشن که چاله های ما گود تر و گودتر بشن .
همه چی دست به همه چی میده نمیشه گفت فقط پدرمادر.
ولی ما باید کار کنیم .روی خودمون و توسعه بدیم خودمون رو . اینکه باید پیشرفت کنیم حرفی توش نیست .
پاسخ:
جوابتون عالی بود، دیروز اتفاقا بحثم با مشاورم این بود که من خیلییچیزها میدونم اما جرات بیانش رو ندا م چون کسی طاقت شنیدنش رو نداره ،من به واسطه مطالعه زیادم.  زبانم خوبه اما جرات ندارم در مورد زبان حتی یه متن کوچولو ترجمه کنم توی کامپیوتر خلاقم اما ایده هامو برای خودم نگه میدارم یا اصطلاحات روانشناسی زیادی میدونم اما زمانی که میخوام یه متن روانشناسی بنویسم ازشون استفاده نمیکنم چون میترسم کسی بهم بخنده ازم انتقاد کنه سوتیمو بگیره .. 
من از پدر و مادرم ممنونم که به بهترین روشی که میتونستن منو تربیت کردن. با تمام ضعف هاشون از جونشون مایه گذاشتن اگر پدر من خیلی حامیه علتش اینه که حامی نداشته  اما متاسفم که بگم پدر ومادر من اشتباه هم داشتن و الان وظیفه من اینه که برای اشتباهاتشون راه حل پیدا کنم نه اینکه غرق بشم
همینطوره
پاسخ:
😄🌸
منم حس میکنم درگیر این تله هستم!
پاسخ:
تله وابستگی😔 کافیه بخوای و دائم حواست بهش باشه
هیچ کس به تنهایی قادر نیست

تو تنها نیستی


راستی دنبال شدی به وبلاگ منم سر بزن دنبالم کن
پاسخ:
: ) 
مرسیی
سلام

دنبال میشی
پاسخ:
سلام ممنون
شاید می ترسن..
از ندانسته هاشون. از خیلی چیزها..
اون ترس رو هم که معلومه کی القا می کنه.
نفس و جهالت ها و البته سرآمدشون الشیطان یعدکم الفقر.. نداری.. ترس..
پاسخ:
ترس، مادر همه بدبختیا همین ترسیدنه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی