در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

سوپی،داستانک

سه شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۰۴ ق.ظ

این‌جا در وسط شهر یک کلیسای قدیمی زیبا وجود داشت. از میان یک پنجره‌ی صورتی رنگ، نور ملایم و صدای موزیک دلنشینی بیرون می‌آمد. ماه در بالای آسمان بود. همه‌جا ساکت و آرام بود. برای چند لحظه کلیسای ده به نظرش آمد و سوپی را به یاد روزهای خوش گذشته انداخت.

مراسم عروسی ... چیزی بود که تو خیال سوپی نقش بست به یاد روزهای آشنایی با همسرش افتاد ،  اولین باری که سوپی به خاطر چک بی محل سر از زندان درآورد همسرش تقاضای طلاق کرد و تمام اموال سوپی رو هم گرفت و حالا سوپی با سابقه زندان و بی پناه در کوچه پس کوچه ها پرسه میزد.

اصلا متوجه نشد چطور به دنبال صدای موسیقی رفت چشم هاشو که باز کرد دید وسط کلیسا ایستاده و صدای موسیقی قطع شده ...

آروم روی یکی از صندلی ها نزدیک شمایل مریم مقدس نشست، خیلی وقت بود دعا نکرده بود ، دستهاشو به حالت دعا درآورد چشم هاشو بست و با صدای بلند گفت، ای مادر مقدس تمام عمرم آدم خوبی بودم، میدونم اشتباهاتی هم داشتم ،الان توی سرمای زمستون پناهی ندارم،نتونستم برگردم زندون ،نتونستم کاری پیدا کنم ،لطفا کمکم کن...

یک دفعه دستی شونه اش رو لمس کرد، سوپی!

به طرف صدا برگشت پیتر بود، همکلاسی دوران دانشکده اش...

پرسید سوپی خودتی؟ هنوز هم نجاری میکنی؟یادمه مجسمه های چوبی بی همتایی میساختی...

سوپی در حالی که چشم هاش برق میزد گفت اوه پیتر باورم نمیشه که اینجا میبینمت.چرا این سوال رو میپرسی؟

پیتر گفت: یه پروژه طراحی بزرگ برای چند تا کلیسا دارم، کسی که قرار بود مجسمه ها رو بسازه الان نظرش عوض شده و نرخ دو برابر میخواد ،پول دو برابر برای اون یعنی کسری بودجه برای من و کلیسا ،الان هم اومده بودم با پدر در موردش صحبت کنم اما انگار خدا میخواست تو رو ببینم ...

سوپی گفت: داری بهم پیشنهاد کار میدی؟ 

_ البته اگه بپذیری،من میدونم که تو کارت رو خوب انجام میدی.

سوپی به نشانه پذیرش دستش رو به سمت پیتر دراز کرد... خب جزییات بیشتری از پروژه بهم بگو.

داستانک ،ادامه داستان سوپی ا هنری ... وبلاگ سخن سرا

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۵
بهار

نظرات  (۵)

:)
پاسخ:
:)
ممنون، ظاهراً بنده هم باید پیش مریم مقدس دعا کنم تا کار پیدا کنم.
واقعاً لذت بردم🌷
پاسخ:
:))
خواهش میکنم ...
امیدوارم به زودی مشکل کار شما هم حل شه :)🙏💐
جالب بود. به خصوص این که پایان مثبت و خوشی داشت :)
پاسخ:
:))
💐💐
۱۸ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۳۹ آشنای غریب
کل داستان خوب بود و خوب تموم شد از این قسمت خیلی خوشم اومد و دلیلش رو هم نمیدونم
«اصلا متوجه نشد چطور به دنبال صدای موسیقی رفت چشم هاشو که باز کرد دید وسط کلیسا ایستاده و صدای موسیقی قطع شده»

فقط به نظرم خیلی زود به خواستش نرسید؟

یه ایرادی که به من گرفتن این بود که بین جملات از سوم شخص خارج شدم و مخاطب قرار دادم
شما هم پیتر و سوپی رو به هم مخاطب قرار دادین

خلاصه در کل ماجرای خوبی بود

البته من صاحب نظر نیستم ها و فقط به عنوان خواننده نظر دادم و ممکنه کلا اشتباه گفته باشم

 اگه زحمتی نیست نوشته منم بخونید و نظری بدین ممنون میشم:)
پاسخ:
ممنونم بابت نظرتون ... 
شاید چون تئی وضعیت بدی بود و آدم معتقدی هم نبود خدا خواست یه حالی بهش بده:) 
لطف کردید بابت کامنت ممنونم ...
حتما متن شما رو هم میخونم:)
راستش پایانی که در نظر گرفتین خیلی واقع‌گرایانه نبود. اگر یکبار دیگه داستان رو بخونید حس می‌کنید که سوپی نمی‌تونه خلاف‌کار باشه. اینکه به کلیدواژه روزهای خوب گذشته توجه کردید خوب بود. اینکه براش شغلی تصور کردید هم خلاقانه بود. 
بعلاوه چیزی که الان به ذهنم می‌رسه بافت داستانه. داستان به زبان محاوره نوشته نشده بود و بهتر بود سعی می‌کردید همین پایان رو به شیوۀ نوشتاری خود داستان ادامه می‌دادین.
پاسخ:
درسته پایانش زیادی خوب بود :)
توی داستان من هم سوپی خلافکار نیست!
راستش چون همیشه محاوره ایی مینویسم کتابی نوشتن برام سخته ... اول کتابی نوشته بودم ولی بهم ریخته بود...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی