در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

بعد از تو ...قسمت ۱۴

يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۱ ق.ظ

توی سالن انتظار نشسته بود و زل زده بود به گل های صورتی و بنفش ریز روی دیوار... با خودش فکر کرد درست مثل اون روز اضطراب داره...

اتاق انتظار یه راهروی باریک بود با دو ردیف صندلی کهدبه صورت فشرده روبروی هم قرار گرفته بودن ،انگار قرار بود حالا که اینجاست با همه دنیا ارتباط برقرار کنه . یه دختر جوون کم سن و سال روبروش نشسته بود و ناخن میجوید ،حس کرد چقدر اضطرابشون همپوشانی داره. حس کرد الانه که شروع کنه به ناخن جویدن...

فکر نمیکرد هیچوقت بره پیش یه روانشناس ... اما الان داشت میترکید دیگه شونه هاش طاقت این غم رو نداشت...

در باز شد ، خانم منشی نگاه گرم و صمیمیشو چرخوند به سمتش ،بفرمایید داخل آقای دکتر منتظرتون هستن...

بلند شد و سعی کرد محکم و با اعتماد بنفس به نظر بیاد...

توقع داشت که اون گلای ریز صورتی و بنفش تا تپی اتاق امتداد داشته باشن،اما گل ها بیرون اتاق موندن و جاشونو به راه راه های کمرنگ سبز و زرد دادن انگار دورش کاغذ ابر و باد چسبونده بودن ،سه تا صندلی دو تا سبز و یکی زرد...

و در انتها مردی که منتظرش بود...

با خودش فکر کرد من اینجا چیکار میکنم ....

دکتر دستش رو دراز کرد ،خوش اومدین آقای .... اسم کوچیکتون چیه؟ 

مهدی 

خوش اومدین آقا مهدی... بفرمایید راحت باشید ... و منتظر موند تا مهدی یکی از صندلی ها رو انتخاب کنه و مهدی دورترین صندلی رو انتخاب کرد و نشست...



موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۰۲
بهار

داستان

نظرات  (۷)

این داستانتو باید دوباره بخونم تا قسمت 8 خوندم اما روال داستان از دستم رفته...میخونمت ...
پاسخ:
لطف میکنید ،فکر میکنم بی نظمی من هم به این قضیه دامن زده
همینطوری پیش برو منتها یکم نظم بیشتری تو داستان باید داد 
پاسخ:
مرسی ولی نظم از چه نظر؟ مرتب تر بنویسم یا اینکه قسمت ها بهم ریخته اس؟
بسیار زیبا

:)
پاسخ:
🙏
منم فکرنمیکردم بره پیش مشاور! جالبه!
صندلی های رنگی هم قسمتی از مشاوره اند آره؟!!!
پاسخ:
خودمم فکر نمیکردم😂😂😂
 جو اتاق مشاوره باید راحت باشه و حس امنیت رو القا کنه ،نمیدونم چرا زرد و سبز رو انتخاب کردم :)) در حالی که متعارف نیست...
سلام :)

رفت پیش روانشناس ؟
پاسخ:
سلام ..
فکر کنم! 🙈 
چرا انقدر عجیبه این موضوع؟
عجیب نیست ...

منظورم اینه اونقدر حال روحیش خراب شد که رفت پیش روانشناس .
پاسخ:
مگه هر کی حال روحیش بده میره پیش روانشناس؟
😱
البته که نه !

اما مهدی حال روحیش خرابه دیگه !!
پاسخ:
درسته...
آره خب مهدی واقعا کمک لازم داره ،زندگیش مختل شده ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی