در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

بعد از تو قسمت ۲

يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۲۷ ب.ظ

سی و پنج ساله بود و ترم آخر جراحی عمومی ،معمولا وقت برای تفریح نداشت اما اون روز یه ندایی از کویر صداش میکرد ... بالاخره صدای توی مغزش موفق شد کار و درس و زندگی رو توی شلوغ ترین ساعتهای زندگیش رها کرد و زد به دل کویر...

نسرین اونجا بود،با چشمهای درشت میشی ،یه دختر سبزه با قد متوسط یه لباس ساده و یه آرایش ملایم ،توی دل کویر...

نزدیکش رفت و باب صحبت رو باز کرد ،توی این کار مهارت زیادی داشت ،با دخترهای زیادی حرف زده بود و به واسطه موقعیت اجتماعیش دل خیلی ها رو برده بود ...

اما نسرین فرق میکرد ،یه نگاه خریدارانه بهش انداخت و خیلی مودبانه ردش کرد ...

با وجود مشغله کاری زیاد مهدی ماه بعد هم زد به دل کویر با همون تور به امید دیدن چشمهای میشی... فکر میکرد این دفعه هم مثل دفعه های قبله،یه دوستی ساده که یه جایی تموم میشه 

برای بار دوم جسارت به خرج داد اما همیشه پیش نسرین محتاط بود کمتر شوخی میکرد و کمتر شیطنت میکرد.

نسرین هم بفهمی نفهمی از اینکه مهدی رو اینجوری دنبال خودش میکشید خوشش میومد، یه طوری راه میرفت که همش جلوی چشم مهدی بود ،خندیدنش ،دندونهای سفید مرتبش و لبهایی که به هر بهانه ایی به خنده باز میشد،اما مغرور بود و محتاط ،و مهدی گیج میشد ،این دختر چرا با بقیه فرق داشت؟

اول تصورش این بود که نسرین نامزد داره ،یا کسی توی زندگیش هست شاید هم از یه خانواده خیلی ثروتمنده یه دختر ننر... اما وقتی بار سوم توی کویر باهاش صحبت کرد فهمید نسرین خیلی با همه دخترای دنیا فرق داره...

پ.ن: میخوام که داستان عشق اینا رو روایت کنم اما نمیدونم چی بنویسم کسی ایده ایی داره؟ please help me

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۲
بهار

داستان

نظرات  (۴)

آخه تو وسط کویر سوژه پیدا نمیشه که ...!
پاسخ:
دی: 
ظاهرا که شده...
داستانه دیگه
ولی قلمتون خیلی زیباست ...
آفرین ...

یه شخص ثالث رو وارد داستان کن که یک رقابت عشقی هم توش باشه !

بعد تو هر قسمت خلاصه ای از کل داستان رو اول پست بذار تا هرکس برا اولین بار خوند بدونه قضیه چیه و همراه بشه !
پاسخ:
لطف دارید ... ممنون🌼
راستش توی نوشتنش عاجز موندم...
نفر سوم ؟ مگه فیلم ایرانیه؟
خلاصه رو قول نمیدم ولی بهش فکر میکنم😊
من دیر رسیدم و فکر کنم ایده ات رو پیدا کردی که دو قسمت دیگه هم نوشتی البته ایده خاصی هم به نظرم نرسید.
به نظر من که نسرین نه از یه خونواده ثروتمنده و نه کسی توی زندگیش هست فقط از نظر اخلاقی با همه ی دخترهایی که آقای دکتر دیدن متفاوته؛)
برم ببینم حدسهام چقدر درسته؟!
یعنی از یه خونواده ثروتمند باشه می خوره تو ذوقم!
پاسخ:
تقریبا یه چیزایی یه ذهنم رسید هر چند نمیدونم آخرش چجوری بشه🙈 حدست درسته
خدا رو شکر :)
پاسخ:
😘

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی