در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

رویای زرد قسمت ۲۶

سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۱۸ ق.ظ

نور زرد همه جا رو پر کرد و بعدش ،همه جا تاریک بود ... یه مهتابی ته سالن چشمک میزد و صدای ویز ویز میداد...

گه گاهی صدای پا میومد... صدای آدم هایی رو میشنید که توی سکوت پچ پچ میکردن .... یه نگاه دور اتاق گردوند ... اینجا کجاست؟ ساعت چنده؟ 

صدای تیک و تاک ساعت میومد ،سرش رو گردوند تا ساعت رو ببینه توی تاریکی دید که ساعت حول و حوش سه و نیمه... احتمالا شب بود اینو از تاریکی میفهمید ...

میخواست بلند شه متوجه شد سرم به دستشه و انقدر قدرت نداره که بشینه... انگار بدنش خشک شده بود ناله کرد اما صدای ناله اشو نشنید ... خواست کمک بگیره. بلند داد زد کمک... اما چیزی نشنید... دوباره داد زد کمک ...

چه اتفاقی افتاده ؟ مگه من چند ساعت خواب بودم؟ یادمه آخرین بار داشتم به لوسی غذا میدادم و سر درد داشتم... اینجا کجاست؟

تلاش کرد یه جوری درخواست کمک کنه... نگاه به آدم ها اطرافش کرد همه خواب بودن... انگار توی یه آسایشگاه بود یا بیمارستان...نکنه مرده بود!؟ اینجا سردخونه بود؟ چرا سرد نبود ... سکوت میترسوندش و تنهایی... حتی شب ها توی تاریکی مطلق نمیخوابید میترسید عنکبوتی چیزی ظاهر بشه و بی دفاع گیرش بندازه...

پاشو کوبید به لبه تخت... یه صدای ضعیفی شنید.. 

دستش رو روی تخت گردوند ... ضعیف تر از این بود که دنبال کمک بره یا کسی رو صدا کنه ...یه جسم سرد رو لمس کرد ،فلزی بود ، حدس زد باید دکمه باشه ... شاید دکمه لباس کسی بود ،برش داشت و کوبیدش به لبه فلزی تخت ،با تمام قدرتش... صدای دنگ دنگ رو میشنید ساعت نزدیک چهار و نیم بود ، یک ساعت بود داشت تقلا میکرد . بالاخره صدای پا شنید....

یه زن لاغر و قد بلند با روپوش سفید اومد بالای سرش چراغ رو روشن کرد... و به سرعت بیرون رفت...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۲۲
بهار

داستان

نظرات  (۱)

۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۰۴ امیررضا کرمی(کامیار)
باید این رویای زرد رو از اول بخونم هرچی میخونم هیچی نمی فهمم
+وقتم نمی کنم از اول بخونم
ولی تو این چند روز میخونم
پاسخ:
ممنونم لطف میکنید ،اگر از اول بخونید ،قضیه روشنه 🌼😊

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی