در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

رویای زرد قسمت ۲۲

جمعه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۴۲ ق.ظ

بعد از رفتن النا، جیم بالای سر خودش نشست... و به هاروی فکر کرد...پسر معلولی که کلی توانایی و امید داشت...

زندگی جریان داره ، روزها میگذرن،سختی ها تموم میشه و بالاخره یه راه روشن جلوی پای آدم ها قرار میگیره ...

فردا النا با یه ضبط صوت کوچیک اومد ... مطابق معمول لبخند میزد ...

جیم امروز برات یه سوپرایز دارم ... 

و ضبط رو نشونش داد ... میدونم به نظرت مسخره اس اما میخوام که به هوش بیایی... و ضبط رو روشن کرد صدای نواختن گیتار بود ،خیلی حرفه ایی و زیبا ... نت ها توی هوا پرواز میکردن وقتی که تموم شد گفت ،این کار هاروی بود اون یه نوازنده بزرگه ازش خواستم اینو برای تو بنوازه...

جیم حس کرد قلبش از شادی فشرده شد یه هدیه از طرف یه مرد جوون... کسی که هرگز ندیده بودش...

النا گفت ،میدونی جیم... درست قبل از ازدواجم با پدر هاروی،پدرم سکته کرد و توی کما رفت ... چهار ماه بعد از دنیا رفت...

همون وقتا تصمیم گرفتم که پرستار بشم و همون زمان تصمیم گرفتم از آدم هایی مثل تو حمایت کنم تا بهوش بیان...چند تا بیمار اولی که به هوش اومدن ناامید شدم ،چون منو یادشون نبود اما بعد عادت کردم به اینکه بهشون بی توقع و چشم داشت عشق بدم... جیم همه چیز رو میدید جریان عشق رو که از قلب النا میجوشید...

من نمیدونم تو چه چیزی رو دوست داری ؟ اما کمکت میکنم معمولا دکتر میخواد که پیش مریضی که زمان زیادی توی کما بوده برم چون فکر میکنه حضورم حالشونو بهتر میکنه...

دوست دارم براتون کتاب بخونم ،موسیقی بیارم و از زندگیم حرف بزنم... پس اگر چیزی باب سلیقه ات نبود معذرت میخوام ،امیدوارم منو ببخشی...

جیم خندید از ته دل خندید ...جریان شادی رو توی قلبش حس کرد...

فردا برات یه کتاب میارم که خیلی تعریفشو شنیدم ولی نخوندمش امیدوارم ناامیدمون نکنه...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۱۸
بهار

داستان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی