در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

آخرین مطالب

رویای زرد قسمت ۱۱

جمعه, ۴ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۰۹ ب.ظ

یه کم که نگاه کرد مرد رو شناخت ،تام بود... پدر از تام پول قرض گرفته بود ...

گاهی پدر رو تنها گیر میاورد و پچ پچ میکردن ،هیچوقت نفهمید چه چیزایی بینشون میگذره ... اما حالا که روح بود میتونست بره و گوش بده...

تام پدر رو کشید یه کناری ،رو به پدر گفت ،ببین تو سیصد تا به من بدهکاری به اضافه بهره اون،تا ابد نمیتونی بهم پسش بدی...

در مقابلش همسرت رو باید بدی به من ....

چشمهای جیم گرد شد...

تام ادامه داد،اگه همسرت رو ندی هر سه تا زن توی خونه ات رو....

جیم روشو برگردوند و گوشهاش روگرفت ،تام انقدر پست بود؟

مهم نبود جواب پدر چیه؟ پدر خیلی تلاش کرد تا پول تام رو بده ،ساعتها پای میز قمار بود تنها راهی که میتونست ازش پول خوبی دربیاره تا شاید پول تام رو بده و خانواده اشو نجات بده ،میخواست بره شهر اما ترسید در غیابش تام به خانواده اش حمله کنه....هر چقدر پول بیشتری به تام میداد ،تام بیشتر میگفت که این فقط سود پوله هنوز سیصد تا به من بدهکاری... مرد بیچاره گیر افتاده بود.

فقط یه راه به ذهنش رسید ،جیم توی زمان حرکت کرد و رسید به اون روز، پدر به تام گفت ، مارتا رو به همسری انتخاب کن ، اون یه دختر بیست ساله فوق العاده است...

تام گفت اما چشماش آبی نیست... پدر گفت ،ماریا بچه است...

جیم گفت پس سیصد تا به اضافه بهره پول ،همسر و دخترات...

پدر لرزید ،قلبش فشرده شد... 

باید با همسرم صحبت کنم.

پدر نتونست به مادر بگه... اما پذیرفت که ماریای ۱۲ ساله رو به همسری تام دربیاره ...

مادر اگر میفهمید همه چیز رو فدا میکرد تا ماریا قربانی نشه...

پدر یه روز در حالی که مست مست بود سرشو گذاشت تو دامن مادر و گفت که ماریا رو تو قمار باخته...

مادر گوش کرد . گوش کرد و گوش کرد ...

به پدر گفت حالا که مجبوریم حداقل بگو آبرومندانه پا پیش بزاره ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۰۴
بهار

داستان

نظرات  (۳)

این قسمت داستان برام قانع کننده نیست! 
یعنی هیچ مدرکی نبود که ثابت کنه پدر چقدر پول گرفته و چقدرش رو پس داده! 
ادوات کشاورزی انقدر مهم بود که نفروختشون تا قرضش رو صاف کنه؟! و در عوض بچه اش رو فروخت!
معامله راجع به خونوادش رو راحت گوش داد و فقط دلش لرزید؟! 

پاسخ:
تام از اول برای ماریا نقشه کشیده بود و پدر حتی اگر خونه اش رو هم میفروخت از پس تام برنمیومد
اجازه بده قانع نشم.
ولی خب اینا رو باید توی داستانت بیاری. حداقل زمانی که پدر آشفته است و داره به این موضوع فکر می کنه و همین طور وقتی تام داره درباره این موضوع حرف میزنه، اون چیزی که تو ذهنشه هم تعریف بشه!
جسارت منو ببخش ؛) فقط نظر خودم رو گفتم ؛)
پاسخ:
حرفتون منطقیه... من فکر میکردم با توضیح اینکه پدر هر چقدر تلاش میکنه موفق نمیشه پول رو پس بده و تام هی میگه این سود پوله خواننده متوجه میشه که تام اصلا هدفش پول نیست و ماریا رو میخواد
به نظر من به عنوان یه خواننده هم اینطور اومد که تام یه آدم طماع و هوس بازه ولی از این طرف من هیچ واکنش خاصی هم از پدر ندیدم جز لرزیدن دلش و کمی آشفتگی! و تنها قمار! تقریبا تلاشی ازش ندیدم! شایدم این فقط نظر منه باید بقیه هم نظر بدن.
پاسخ:
احتمالا باید این قسمت رو تغییر بدم ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی