در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

آخرین مطالب

زنگ انشا 12(چای کیسه ای)

يكشنبه, ۳ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۴۷ ب.ظ

بیتا، بیتا، بیتا....

زل زده بود به کیسه دمنوش توی لیوان بلوری ، و به رنگی که از چای کیسه ای بیرون میومد نگاه میکرد،رگه های رنگ قرمز توی لیوان بلور....

محمد بود که صداش میکرد ! بیتا کجایی؟ 

بیتا از پشت لیوان یه لبخند زد و به آرومی گفت داشتم به تو گوش میکردم ...

محمد بدون توجه ،یه اوهوم کشدار گفت و شروع کرد به حرف زدن! 

و بیتا بازم زل زده بود به چای کیسه ایی توی لیوان!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۰۳
بهار

داستانک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی