در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

زنگ انشا 11(پرواز)

يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۵ ب.ظ

کاش میشد زندگی رو به جلو شیفت داد، بعد که تهشو میدیدی اگه دوستش داشتی برمیگشتی از همون جا که زدی جلو زندگی میکردی اگه نه کاتش میکردی تموم میشد میرفت.

پرواز:

لبه پرتگاه ایستاده بود .نسیم خنک پاییزی روی صورتش جریان داشت و موهاشو بازی میداد... 

به دره پیش پاش نگاه کرد درختهای ته دره ، خونه هایی که به ردیف توی دره ساخته شده بودن و سقف های رنگی آبنباتی داشتن .

آدمها رو نمیدید اما قطعا آدمها هم بودن. دستهاشو باز کرد و اجازه داد باد زیر بلوز سفید حریرش بوزه. احساس کرد یه پرنده اس . چی میشد اگر پرواز میکرد!؟ 

نیروی غیر قابل کششی پیدا کرد برای پریدن. یه نگاه ،یه لبخند ،آرامش ،شادی و جنون 

پرواز کرد.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۳۰
بهار

داستانک

نظرات  (۲)

چه خوب میشد. 
پاسخ:
کاش...
کاش می شد مینا. ای کاش که می شد :(
پاسخ:
کاش

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی