در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

آخرین مطالب

زنگ انشا4(بد قول)

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ب.ظ

یک سالی بود هفته ای یک بار پیش این مشاور میومد . حرفای مشاور براش عین وحی بود ،اگه میگفت بمیر واقعا خودشو میکشت ... اما یه ایراد بزرگ داشت

همیشه اولین مراجع بود و همیشه مشاور دیر میومد شده گاهی یک ساعت!!!!.

اوایل این تاخیرها آزارش میداد .باوجود آزاری که میدید دم نمیزد چون کم رو بود !!! اما کم کم یاد گرفت صبور باشه ... 

اون حتی از بدقولی مشاورش هم چیز یاد گرفت ،اینکه صبور باشه! توی زندگی هر چیزی در لحظه فراهم نمیشه و یه آدم عجول تو زندگیش زجر میکشه اگه اینو نتونه بفهمه.... 

بد قولی مشاور باعث شد وقتی دوره درمانش تموم شد هرگز به دیدنش نره ،اما صبوری صفتی شد که هر جا میرفت با خودش میبرد! این مهم ترین درس اون یک سال بود.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۰۲
بهار

داستانک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی