در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

هر چیز که در جستن آنی ،آنی...

در جستجوی لبخند

وقتی زندگیت رو در معرض دید دیگران میزاری باید در مقابل قضاوتشون قوی باشی! من نیستم ...فقط همین
اینجا جاییه برای داستان سرایی... شخصیت ها هیچ ارتباطی به من و زندگیم ندارن ... من فقط قصه میبافم...

با من برقص
نه به خاطر دیگران و نه به خاطر چیزی
برقص، فقط به خاطر رقص،
بخوان، فقط به خاطر آواز.
آنگاه سرتاسر زندگیت رنگارنگ
می‌شود
شادمانه برقص...
زندگی کن...

زنگ انشا2(دختر)

چهارشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۲۸ ب.ظ

وقتی برای اولین بار بغلش کرد حس کرد چقدر تن ظریفش شکننده است ... مثل یه تکه بلور با ارزش سفت توی دستاش گرفته بود و هر جا میرفت مراقبش بود ...مثل ماهی گلی شب عید.

تا اینکه یه روز وقتی بهش خیره شده بود به جای اون تن ظریف و جثه مثل بلور یه تن خسته دید ....کم کم دستهاشو شل کرد ، با وجود اینکه دوستش داشت گذاشت که بره . وقتی که دختر برگشت دیگه ماهی نبود پروانه شده بود...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۲۹
بهار

داستانک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی